به هر چیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد*| ویکی پدیا فارسی

به هر چیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد*

چگونه من ِ گره‌خورده کلاف شدم در خودم؟ چگونه تو مرا گشودی، نه به دندان، که به سرانگشت؟ چگونه باد وزید، پرده‌ها جفت شد، پنجره‌ها بسته شد و باران از غبار درون من دل‌انگیزترین عطرها را ساخت؟

در مشاهده‌ی دست‌های بسته‌ات اقیانوس‌ها به دیدار من آمدند، در رشته‌ی یک موج مرا بسته‌ی تو کردند تا بروم و بیایم و در این جذر و مد تا ابد آونگ تو باشم. 

چگونه مرا قوس و قزح کردی؟ من که خاک بودم و خوابم چیزی نبود جز سفالینه‌ی یادهای رفته‌گان! من که جز ذرات خودم، جز خانه‌ی گِلین خودم چیزی را نمی‌شناختم، جایی را بلد نبودم.

چگونه بیدارم کردی؟ چگونه مرا خواستی و خواستی که بخواهمت؟

خاک جز تمسخر نبود، آب جز تلاطم، باد جز ویرانی و نور سوسویی که به چنگ نمی‌آمد. چه کردی تو؟ چگونه مرا گشودی؟ چگونه خواندی؟ چگونه ربودی؟ جز چنگی شکسته چه بودم؟ جز استخوانی که از مفصل به در شده بود؟

چه بودم من؟ چه کردی تو؟

*مولانا